تبليغاتX
آروم آرو دارم از یادت میرم







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





ای کاش تمام اینها را می دانستی

اگر  می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی

تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد

می دادی.

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو  رازهای

یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.

ای کاش می دانستی...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی گر چه خانه ی شیطان شایسته ی

ویرانی است.

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت

پنجره ای و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد.

ای کاش می دانستی...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش

رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای.

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را... 

قلبت را...  حرفت را...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می

دارد.

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم

و مرا از این عذاب رها می کردی  ای کاش تمام اینها را می دانستی . . .


[+] نوشته شده توسط ای دل تنها در 12:51 | |







خيلي سخته كه دلي روبا نگات دزديده باشي

وسط راه اما ازعشق،يه كمي ترسيده باشي

 خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني ازخودت مي پرسي يعني،ميشه اون بره زماني؟

خيلي سخته توي پاييزباغريبي آشنا شي اما

وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جداشي

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه

خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه

چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه 

خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت 
 ديگه بوسيدن دستات واسه اون بشه عبادت

خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دوپرستو نباشه هيچ اختلافي

خيلي سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بودياز يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روزشد دوباره

خيلي سخته كه من وتو هميشه باهم بمونيم

انقدعاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم



[+] نوشته شده توسط ای دل تنها در 12:41 | |







گریز و درد رفتم

" گریز و درد رفتم ! مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی به جـــز گریـز برایم نمانده بود ! ایــن عشق

آتشین پـــــر از درد بی­امید در وادیِ جنــــونـــم کشانده بــــــــود

رفتم که داغ بوسه پرحسرت تو را با اشکهای دیده زلب شستشو دهم رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرودهم

رفتم! مگو ! مگو که چرا رفت! ننگ بود عشق مــــن و نیاز تـــو و سوز و ساز ما از پرد? خموشی و ظلمت،

چو نور صبح بیرون فتاده بــــــود به یکباره راز مـــا

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامـــــن شبرنگ زنـــــدگــی رفتم که در سیاهی

یک گور بی­نشان فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده­های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال به آغوش

سردِهجر ازرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه ! در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر ! می­خواستم که شعله شوم

سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر !

روحی مُشوشم که شبی بی­خبر ز خویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده­ها و پشیمان ز

گفته­ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم ! "


[+] نوشته شده توسط ای دل تنها در 12:26 | |







زندگي


                                          زندگي يعني مسيري رو به آب ،


                                                زندگي يعني نه بيداري نه خواب


                                                      زندگي يعني سراي امتحان ،


                                    زندگي يعني در ان عاشق بمان   


                          زندگي يعني کمي و کاستي ،  


                   زندگي يعني دروغ و راستي


          زندگي يعني صفا ، مهر و وفا ،


               زندگي يعني ستم ، جور و جفا


                         زندگي يعني سفر ، راهي دراز ،


                                  زندگي يعني جهاني رمز دار     


                                           زندگي يعني مهي در پشت ابر ،


                                                      زندگي يعني بلا و درد و صبر 


                                                            زندگي يعني دو روزي ميهمان ،


[+] نوشته شده توسط ای دل تنها در 12:10 | |







اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم.
خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن يهو ميزد به سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه چيزو به هم بريزه وكلي آبرو ريزي ميشد.
اونشب براي اينكه آرومش كنم سعي كردم بيشتر بش نزديك بشم وباش صحبت كنم. بعضي وقتا خوب بود ولي گاهي دوباره به هم ميريخت.    يه بار بي مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسيشه....


[+] نوشته شده توسط ای دل تنها در 11:36 | |







عشـــــــــق بـــــي پــايــان

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !


[+] نوشته شده توسط ای دل تنها در 11:29 | |







روی آن شیشه ی بدار تو را ها کردم

                     اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

            شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد

                                           شیشه را  یک شبه تبدیل به دریا کردم

                   عرقی سرد به پیشانی آن شیشه نشست

                                                    تا به امید ورود تو دهان وا کردم

                          با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را

                                                           عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

 

                                               


[+] نوشته شده توسط ای دل تنها در 11:15 | |







من سکوت خويش را گم کرده ام 


لاجرم در اين هياهو گم شده ام 


من که خود افسانه مي پرداختم  


عاقبت افسانه مردم شدم 


اي سکوت اي مادر فريادها



ساز جانم از تو پر آوازه بود



 تا در آغوش تو راه مي داشتم



چون شراب کهنه شعرم تازه بود


  




در پناهت برگ و بار من شکست  


تو مرا بردي به شهر ياد ها  


من نديدم خوش تر از جادوي تو 


اي سکوت اي مادر فرياد ها ! 


گم شدم در اين هياهو ،گم شدم 


تو کجايي تا بگيري دست من ؟ 



گر سکوت خويش را مي داشتم  


زندگي پر بود از فرياد من !!!


[+] نوشته شده توسط ای دل تنها در 11:31 | |







  در خود فکر بودم که به يارم چه فرستم..... ناگهان گل گفت مرا بفرست تا مظهر زيبايي او


 باشم.....گفتم نه ....گفت چرا؟ گفتم که يارم از صد تا گل خوشکلتر است....ناگهان خار گفت


مرا بفرست تا خاري بر چشم دشمنان او باشم...گفتم نه...گفت چرا؟..گفتم يارم انقدر مهربان است


 که دشمني ندارد.... ناگهان قلبم گفت مرا بفرست تا از صميم قلب به او بگويم دوستت دارم




[+] نوشته شده توسط ای دل تنها در 11:27 | |







                                                       به نام خدا

شرافت نسب امام زمان (ع):حضرت مهدی (ع)شرافت نسب همه

اباءطاهرین خود را دارا است و نسبش از طرف مادر به قیصر

روم و به جانب شمعون صفاء،جانشین حضرت عیسی (ع)می رسد

پس در این سلسله بسیاری از انبیاءو اوصیاءداخل می شوند که همه

انها به شمعون می رسد.

بردن امام زمان (ع)در روز ولادت به سراپرده عرش : بردن آن

حضرت در روز ولادت به سراپرده عرش است وخطاب خداوند

تبارک وتعالی به او که: آفرین به تو ای بنده من !که برای نصرت

دین من واظهار امر من و هدایت بندگان من آمده ای. قسم خوردم

که به وسیله تو بگیرم و به وسیله تو عطا کنم و توسط تو بیامرزم

وتوسط تو عذاب کنم .

دارا بودن خانه ایی به نام بیت الحمد :از امام باقر (ع)روایت کرده اند

که فرمود:از برای حجه(ع)خانه ای باشد که به آن بیت الحمد می گویند

در آن چراقی هست که از روزی که متو لد شده روشن است تا روزی

که خروج کند وبا شمشیر هم خاموش نمی شود .

داشتن علامتی مانندعلامت ختم نبوت حضرت رسول(ص):علامتی در

پشت کمر ایشان است که مثل علامتی که بر پشت مبارک رسول خدا(ص)

بود که به ان ختم نبوت می گفتند .

ظهورنشانه های عجیب وغریب آسمانی و زمینی : ظهور نشانه های آسمانی

وزمینی برای ظهور شادمانه حضرت مهدی (ع)می باشد که این آیات ونشانه ها

برای تولد وظهور هیچ حجتی منظور نشده است .آیات ونشانه ها بسیار هستند

وذکر کرده اند که نزدیک به چهار صد نشانه می رسد و یکی از نشانه ها سرخی

آسمان است و به روایتی از امام علی (ع)نقل شده است که آن سرخی ،اشک چشم

حاملان عرش بر اهل زمین است .

آشکار شدن کتاب امیر المومنین (ع):امام علی (ع)بعد از وفات پیامبر اسلام آن

کتاب را جمع نموده ،بدون آنکه در آن تغییری داده شود وتمام آنچه را که به

صورت معجزه بر آن حضرت نازل شده دارا می باشد که پس از گرداوری بر

اصحاب عرضه نموده چون صحابه روی گرداندند،آن را مخفی کردند و به حال خود

باقی است تا اینکه حضرت مهدی (ع)ظهور کند وآن را بیاورد تا مردم آن را بخوانند

و حفظ کنند و ازاین جهت که از نظر ترتیب با مصحف کنونی تفاوت دارد .

جوان ظاهر شدن امام زمان (ع):طول روزگار وگردش روز وشب وسیرفلک دربنیه

ومزاج و اعضاء و قوا وصورت وشکل آن حضرت ، با اینکه طول عمر ایشان بیش از

هزار سال می باشد ،تاثیر نگذاشته است و خدا می داند که تا وقت ظهور، ایشان چند سال

دارند . وقتی حضرت حجت ظاهر می شود ،در صورت مانند مرد سی ساله یا چهل ساله

است و مسن تر از انبیاء گذشته می باشد وبه گفته امام رضا (ع)علامت حضرت آن است

که در سن پیر است ولی در صورت جوان می باشد به طوری که کسی که به او نظر می کند

گمان می کند که در سن چهل سالگی یا کمتر از چهل سال است ونشانه دیگر آن حضرت این

است که با گذشت شب وروز پیری به آن حضرت راه نمی یابد تا زمانی که اجل آن حضرت

فرا برسد.

از بیین رفتن وحشی گری ونفرت از میان حیوانات:خوی وحشی گری ونفرت وهمچنین دشمنی

از میان حیوانات حتی میان آنها وانسانها از بین می رود همانطور که پیش از کشته شدن هابیل

این چنین بود .از امام علی(ع) روایت کرده اند که فرموده :اگر حضرت قائم ظهور کند ،میان

درندگان و چارپایان ،صلح برقرار می شود، به طوری که یک زن میان عراق وشام راه می رود

وپایش را روی هیچ گیاهی نمی گذارد و هیچ درنده ایی اورا به هیجان نمی آورد و نمی ترساند .

همچنین از حضرت علی (ع)روایت شده است که در مورد حضرت مهدی (ع)فرموده :گوسفند

و گرگ در یک مکان زندگی می کنند و کودکان با مارهاو عقربها بازی می کنند وآنها بچه ها را

اذیت نمی کنند و خلاصه اینکه شر می رود و خیر می ماند .

خارج شدن گنجها وذخیره های زمین :روایت شده که خداوند درشب معراج به پیامبر اکرم (ص)

فرمود : گنجهاوذخایررا به مشیت خود،برای او (یعنی حضرت مهدی)ظاهر می کند .از امام صادق(ع)

روایت است که فرمود:وقتی حضرت ظهور می کند ،زمین گنجهای خود را ظاهر می کند به طوری که

مردم گنجها را روی زمین می بینند.

تا پست دیگر در پناه حق

برای شادی امام زمان صلوات

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 14:22  توسط سلمان و لیلا  | 
 
 
 
 
 

[+] نوشته شده توسط ای دل تنها در 11:18 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com